تبليغاتX
میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم

میترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم

یکی هست تو قلبم که هرشب واسه اون مینویسم و اون خوابه

فتو گالری شایان

برای دیدن نمونه کارهای بیشتر به سایت زیر مراجعه کنید!

گــــــــراف استودیو

برای  سفارش دادن کلیک کنید!

سفارش دادن

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها 

برو بذار تنها بمونم

چند بار خواستم بهت بگم عاشق چشماتم

پنهون کردم این حسمو بدون خاطر خواتم

مجبور نیستی به من بگی دوسم نداری
اگه بری نمی تونی یه لحظه هم دووم بیاری

اگه دوسم داری بیا منم دلم پیش تو پیشت میمونم

اگر که دوسم نداری بی خبر از پیشم برو

برو بذار تنها بمونم

هر شب به یاد تو سحر بیدار میشینم چشم به در

شاید بیای تو رو ببینم

منو تو و خاطره ها دوست دارم بی انتها عاشق ترینم


تا پای جون هستم واست اگه بمونی

عاشق میمونم تا ابد خودت می دونی

اگه بریا تا ابد از عشقت می خونم

از عشق تو با یاد تو ترانه هام زنده میمونم

اگه دوسم داری بیا منم دلم پیش تو پیشت میمونم

اگر که دوسم نداری بی خبر از پیشم برو

برو بذار تنها بمونم

هر شب به یاد تو سحر بیدار میشینم چشم به در

شاید بیای تو رو ببینم

منو تو و خاطره ها دوست دارم بی انتها عاشق ترینم

اگر که عاشقم باشی کم نمیذارم واسه تو اینو خودت بهتر میدونی

اگه بخوای با هم باشیم میمونم پیشت تا ابد تا پیش من تنها نمونی

اون که یه عمر می گفت تو این دنیا جز من کسی رو نداشت

رفت و تو تنهاترین تنهاییم تنها مرا تنها گذاشت

اگه دوسم داری بیا منم دلم پیش تو پیشت میمونم

اگر که دوسم نداری بی خبر از پیشم برو برو بذار تنها بمونم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

اگه من شکستم مقصر تو بودی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها 

یه نفر میخواد منو تنها بزاری

سخته باورش برام تو رو دارن ازم میگیرن

سخته باورش برام دیگه دستاتو نگیرم

سخته تحمل بکنی و آدمی رو که دوسش نداری

شبا وقتی دلت گریه می خواد سرت و رو شونش بزاری

سخته واسه من دوریه چشات

سخته زندگی بدون صدات

کی مثل خودت این و میدونه

کی مثل خودم میمیره برات

یه نفر می خواد تو رو ازم بگیره

یه نفر که قد من دوست نداره

یه نفر می خواد من و تنها بزاری

جای من دستش و تو دستات بزاره

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

سخته ولی باید برم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم دی 1389ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها 

خداییش

خداییش اینطوی بود حال و روزم

خداییش حقمه اگه بسوزم ؟

من و از دست حرفات خسته کردی

خداییش بد من و وابسته کردی

آخه تو مشکل رو می دونستی

خداییش تو می خواستی می تونستی

جواب مهربونیم و ندادی

نگو نه قدرمو نمی دونستی

من و از دست حرفات خسته کردی

خداییش بد من و وابسته کردی

جوانیم و ازم راحت ربودی

خداییش اون که می گفتی نبودی

انصافا تو رفاقت کم گذاشتی

من عاشق رو اصلا دوست نداشتی

دل تنهام که رسما بود با تو

خداییش مشکل از من بود یا تو

حالا که رفتی و از من جدایی

سوالم اینه حقم بود خدایی ؟

خداییش حقمه تو اوج دردم

پیشم باشی و دنبالت بگردم

بهم عاشق شدن رو یاد دادی

چقدر زود من رو دست باد دادی

خداییش ساده بودم می دونستم

زیادی تو رو سر تر می دونستم

من و از دست حرفات خسته کردی

خداییش بد من و وابسته کردی

جوانیم و ازم راحت ربودی

خداییش اون که می گفتی نبودی

انصافا تو رفاقت کم گذاشتی

من عاشق رو اصلا دوست نداشتی

دل تنهام که رسما بود با تو

خداییش مشکل از من بود یا تو

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

قسمت نبود

خودت میدونی میدونم دلیل رفتنت چی بود

اما می تونستی نری چرا می گی قسمت نبود

اگه قسمت نبود چرا توموندی خدا چرا مارو بهم رسوندی

اگه می دونستی یه روزی میری چراروزا رو تا اینجا کشوندی

چرا روزا رو تا اینجا کشوندی

چی بودم چی شدم بخاطر تو ولی پشت دلم رو خالی کردی

حالا اسمت می آد گریم میگره نمیدونی که با دلم چه کردی

اگه در حق تو خوبی نکردم بدون که خالی بود دستای سردم

ولی من در عوض هر چی که بودم با احساسات تو بازی نکردم

با احساسات تو بازی نکردم

اگر چه می دونم دوستم نداری به هر در می زنم تنهام نذاری

اگر پای کسی هم در میونه بزاراسمت اقلان روم بمونه

بزاراسمت اقلان روم بمونه

دم آخر بزاردست توی دستام بزاربهت بگم دردم چی بوده

 فقط لطفی کنه حرفامو بشنو شاید دیگه نگی قسمت نبوده

 اگه تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم

 آره من واسه تو کم بودم اما با احساسات تو بازی نکردم

با احساسات تو بازی نکردم

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

چه مرگمه

چه مرگمه

عزیزم دلخوریام زیاد شده انگاری فصل خزون برگمه
میخوام سفره ی دلم رو وا کنم به خدا این بارمیگم چه مرگمه
اگه هی بی خودی دعوا میکنم خوب می خوام بهم محبت بکنی
به خدا بعضی روزا فکر می کنم که داری منو تحمل می کنی
جلوی غریبه ها خیلی بده دستتو از توی دستام می کشی
خودمو گاهی به مردن می زنم تا شاید منت منو بکشی
آرزومه یه دفعه جایی میری بپرسی میشه برم یا که نرم
مطمئن باش که بهت میگم برو اما زودبرگردی دردت به سرم
وقتی می بینم باهام غریبه ای فکر رفتن هی میوفته تو سرم
اما چون طاقت رفتن ندارم میزنم به بی خیالی می گذرم
بی محلیات داره زجرم میده دیگه از این وضعیت خسته شدم
چرا هی دروغ می گم نمی دونم انگاری زیادی وابسته شدم
وقتی بی خودی میگم مریض شدم دوست دارم یه کمی دلواپس بشی
به خدا چیز زیادی نمی خوام چی می شه اگه یه کم عوض بشی
وقتی که سراغتو نمی گیرم چی می شه یه بار سراغم بگیری
واسه اینکه بهت محبت بکنم دور از جونت تو هم یک بار بمیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

عشق من

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

عاشقانه و غمگين مجيد خراطها به نام(بي وفا)

بي وفا عشق من
به خدا اشك من
مي مونه رو گونه م
تا بيايي پيش من
رفتي و بعد تو
چه زجري كشيدم
هنوز تار موت و
به دنيا نمي دم
تو رو به خاطراتمون
تو منو بي خبر نذار
تو رو به اشكمون قسم
منو چشم به در نذار
باشه ميرم از پيشت
خداحافظ عشق من
ببخش روي نامه هام
باز چكيده اشك من
دل موندني نبود
خداحافظ عشق من
حالا كه نموندي
بگو از من چي ديدي
چه ساده نشستي
چه ساده پريدي
بغضمو وقت جدايي
هي نگه داشتم به سختي
حتي واسه دلخوشيم هم
دسته گل ندادي رفتي
پس بذار روي ماهتو
دم آخر نگاه كنم
سخته با خاطراتمون
با دل خون وداع كنم
وقت رفتنت نبود
خداحافظ عشق من
دلت ميشكنه يه روز
مي دوني قدر اشك من
سخته گفتنش ولي
خداحافظ عشق من
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

غمگین ترین آواز

قسمت نشد تا در کنار هم بمانیم ، قسمت نشد تا در هوای هم بمیریم


تا سرنوشت ما جدایی رو رقم زد ، ای یار عاشق از جدایی ناگزیریم


فرصت نشد غمگین ترین آواز خود را ، در خلوت معصوم چشمانت بخوانم


صد سوز تنها با دلم سازم که یک شب ، با گریه در چشمان گریانت بخوانم


آئینه ام چین خورده از رنگ جدایی ، از تو سرودم نغمه ای فصل آشنایی


تو رفته ای تا صد بهار ارغوانی ، بعد از تو دشت و خانه را در بر بگیرد


بعد از توی ای عاشقترین هر کوچه خواهاً ، همچون صدف از نام تو گوهر بگیرن


تو رفته ای تا صد بهار ارغوانی ، بعد از تو دشت و خانه را در بر بگیرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

کی رو داری زجرش میدی؟؟

کی رو داری زجرش میدی؟؟

 

میاد یه روزی که دلت تنگ میشه باز برای من

تو روز خوش نمیبینی در میاری اشکهای من

 

هر روز ازت دل میکنم دوباره عاشقت میشم

نفرین نمیکنم ولی نمیدونی چی میکشم

 

نه میتونم باهات باشم نه میتونم ولت کنم

دلم میگه اون روز میاد که تو رو مهربون کنم

 

کی رو داری زجرش میدی یکی که عاشق تو بود

یکی که همخونه تو دستهاش تو دستهای تو بود

 

یکی که از دنیا فقط یه دلخوشی مونده براش

دلتنگ اون میشه بازم دلی که تنگ بوده براش؟؟؟

 

اما همش خیاله که دوباره مهربون بشی

خلاصه که ترسم اینه طعمه این و اون بشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 2:19 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

دیگه دیره

 

دیگه از پشیمونی نگو که دیره دیگه عشقت تو دلم پا نمیگیره

این دل عاشقمو شکسته بودی دل ندارم که بازم برات بمیره

 

نمیخوام گریه کنی طاقت ندارم نمیتونم قلبمو به پات بزارم

چه شبایی تو رو آرزوم میکردم تو نبودی من یه عمره بی قرارم

 

سرنوشت با من و تو بود و ندید آره عاشقت بودم تو دل بریدی

خیلی دیره دیگه دلخوشی ندارم دوباره آخر قصه مون رسیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

تو


 
 

زيباترين سخني كه شنيدم سكوت دوست داشتني تو بود

 زيباترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

 زيباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود

 زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بود

زيباترين هديه عمرم محبت توبود

 زيباترين تنهاييم گريه براي توبود

زيباترين اعترافم عشق تو بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آذر 1389ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

مي بيني؟؟؟


تو چه آرام مي گذري ازکنارتنهاييم


نيم نگاهي ولبخندي


به نشانه دوستي


يا رسم وعادت ديرين


براي تسکين قلب من است يا افکار خودت


نمي دانم!!!!


هر چه هست


قلب مرا به آتش مي کشاند


چشمانم را مي سوزاند


لبانم را قفل مي کند


همين . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

دریا بغلم کن

من آمده ام که با تو راهی بشوم

آنی که تو از دلم بخواهی بشوم

دریا بغلم کن! بغلم کن دریا!

می خواهم از این به بعد ماهی بشوم

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 7:44 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

میترسم

تو میگی بارون رو دوست داری اما وقتی بارون میاد چترت رو باز میکنی

 

تو میگی باد رو دوست داری اما وقتی باد میاد پنجره ها رو میبندی

 

تو میگی آفتاب رو دوست داری اما وقتی می تابه پرده ها رو می اندازی

 

حالا فهمیدی که چرا میترسم وقتی میگی

 

            «  دوستت دارم » ؟!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

راه بی پایان

زيبايي ام را پاياني نيست
وقتي كه در چشمان تو به خواب مي روم

و  هراس كودكانه ام را از پای در می آورم

 
در عطري كه از تو بر سينه دارم

چه بي پروا دوستت دارم

و چه بي نشان تو را گم مي كنم

وقتي كه دروغ مي گويم

 

دختری که در چشمهای من،تو را جستجو می کند

 

 دروغ است

 

این جا فقط پسری است که هر روز از تو می پرسد!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

تنها عشق

امشب عاشقترینم . امشب که در دریای دوری ات سرگردانم . من ماندم و یاد خاطرات شیرینت . ومنو عکس های یادگاری که چه خشک و بی روح به من می خندند  . من تو را کم دارم . دست پر عشقت را . تو که می دانی در دلم چه اشوبی است . تا کجا باید به دنبال نگاهت باشم . چشم تر لب به سکوت . دوری ات دیوانه ام کرده . شدم مجنون عشق تو . شدم فرهاد کوه کن . بگو تا حک کنم گرمی عشقم را بر تن سرد این کوه بلند . کوه دور افتادن . بگو تا بگویم دوستت دارم تا ابدیت .

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط تنها ترین تنها  | 

کاش

امروز بازم دیدمت . دیدم و دلم گرفت . نمی دونم چرا یهو احساس کردم دلم می خواد گریه کنم . می خواستم ابری بشم اما ....

اما چشمای خندونت اومد جلوی چشمم . کاش تو هم این احساسو نسبت به من داشتی .  کاش تنها نبود هیچ عاشقی . ارزوهام رو به دست قاصدک دادم تا بهت برسونه . شاید ارزوهام قلب تو رو به من نزدیک کنه . شاید بازم بتونم ببینمت . کاش زمان برای ما متوقف میشد . تو همون لحظه ای که دیدمت . کاش تا ابد کنارت بودم و می دیدمت . کاش فقط تو رویای شبانه ام نبودی و کاش  با چشمای خیس به عکست نگاه نمی کردم و بارونی تر بشم . کاش حداقل میشنیدی احساسمو . درکم می کردی . کاش حسمو لمس می کردی . و هزار تا کاش دیگه . خدایا کاش می تونستم سر رو شونه هاش بزارم و گریه کنم .  فقط کاش

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط تنها ترین تنها  |